سيره معصومان ( فارسي )، ج ۵، السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )، ص ۱۱۸
در تحف العقول آمده است:
ابو حنيفه گفت : در دوران امام صادق علیه السلام به زيارت كعبه رفتم و چون به مدينه آمدم به خانه آن حضرت رفتم و در دهليز نشستم و منتظر اجازهء ورود شدم.
در اين هنگام كودكى بيرون آمد . به او گفتم : اى پسر ، غريبى كه به شهر شما وارد مىشود كجا قضاى حاجت مىكند ؟ گفت : آرام باش . آنگاه نشست و به ديوار تكيه داد و گفت : از كنارهء نهرها و ميوه زير درختها و سايهانداز مسجدها و وسط جاده دورى كن. پشت ديوارى نهان شود و جامهات را بالا بزن. روى به قبله يا پشت به آن منشين و آنگاه هركجا كه خواهى قضاى حاجت كن . آنچه از اين كودك شنيدم مرا به شگفت انداخت ، پس از او پرسيدم : نامت چيست ؟ گفت : موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب.
سپس از او پرسيدم : اى پسر گناه از كيست ؟ پاسخ داد : از سه حالت خارج نيست يا از خداست ، كه نيست ، پس در اين صورت سزاوار نيست كه خداوند بندهاى را به خاطر كارى كه مرتكب نشده عذاب دهد . يا از خدا و بنده با هم است ، كه چنين هم نيست ، زيرا زيبندهء شريك قوى نيست كه شريك ضعيف را مورد ستم قرار دهد و يا از خود بنده است ، كه همچنين است ، در اين حالت اگر خداوند از او چشم پوشد ، كرم وجود اوست و اگر مجازات كند به خاطر گناه و جرم بنده است.
ابو حنيفه گفت : امام صادق علیه السلام را ديدار نكرده بازگشتم و بدانچه شنيدم بىنيازى جستم . ابن شهر آشوب نيز در مناقب شبیه اين روايت را نقل كرده است.